به نام حضرت دوست
دوستان عزیز ، متخصصان مرکز ملیپاسخگویی در ادامه پاسخگویی تلفنی از طریق شماره 09640 که بدون کد ازهمه جای کشور قابل تماس است و همچنین از طریق سایت مرکز به صورت کتبی وآنلاین(می توانید با کلیک نمودن به روی بنر کلوب مرکز ملی وارد سایت مرکزشوید) آماده پاسخگویی به سوالات شما در زمینه های مختلف در کلوب مرکز ملی پاسخگویی نیز هستند
شما می توانید سوالات و مشکلات خود را در این کلوب طرح نموده و پاسخ خود را از متخصصان آگاه و با تجربه مرکز ملی پاسخگویی دریافت کنید .
پاسخگویی به :
سوالات اعتقادی
سوالات تاریخی
سوالات قرانی
هدیه ای است جهت پاسخگویی به سوالات شما عزیزان
لطفا این کلوب را به دوستان خود نیز معرفی نمایید
برچسب: نویسنده: سید اکبر حسینی تاريخ: پنجشنبه 30 خرداد 1387 ساعت: 20:57

مردم به شدت به حضرت علاقه مند و ارادتمندند و اگر كسی ادعای ملاقات بكند و ظاهرالصلاح هم باشد، ممكن است مقبول قرار بگیرد و این مشكلات فراوانی دارد. در جریان رؤیت حضرت..............

مردم به شدت به حضرت علاقه مند و ارادتمندند و اگر كسی ادعای ملاقات بكند و ظاهرالصلاح هم باشد، ممكن است مقبول قرار بگیرد و این مشكلات فراوانی دارد. در جریان رؤیت حضرت، باید این نكتهها روشن شود كه خیلی از موارد است كه انسان یك بیماری دارد و شفا پیدا می كند یا گم شده ای دارد و پیدا می كند؛ هیچ دلیلی نداریم كه مثلاً آن كسی كه شخص گم شده را پیدا كرده و یا مشكل دیگری را حل كرده، شخص حضرت باشد. اولیای فراوانی در خدمت حضرت و در تحت تدبیر حضرتند و ممكن است به یكی از اینها دستور داده باشد تا آن مشكل را حل كند.
در بعضی از موارد ملاقات واقعیت است؛ یعنی در حقیقت انسان كسی را می بیند كه مشكل او را حل می كند یا مریض او را شفا می دهد و یا گم شده ای را به مقصد می رساند؛ اما این هیچ دلیلی ندارد كه حضرت باشد. شاید شاگردی از شاگردان حضرت بوده است. حضرت شاگردان فراوانی هم دارد كه سیصد و سیزده نفر هستند و الان ممكن است افراد فراوانی باشند كه تحت تدبیر آن حضرت مأموریت هایی را انجام دهند. آنها هم اطاعت می كنند و به اذن خدا قدرت هم دارند؛ پس اگر یك حادثه ای پیش آمد و انسان بزرگواری را دید كه مشكلش را حل كرد، هیچ برهانی ندارد كه حضرت است.
مطلب بعدی آن است كه نظیر مرحوم بحرالعلوم خدمت خود حضرت می رسد و این هیچ بعید نیست؛ بلكه امكان هم دارد؛ اما در این بخش، دو مسئله است.
1. او حق ندارد بگوید من خدمت حضرت رسیده ام.
2. ما حق نداریم قبول كنیم.
به ما گفته اند كه شما تكذیب كنید؛ تكذیب به معنای این كه شما دروغ می گویید، نیست و نیز به این معنا نیست كه حضرت قابل دیدن نیست؛ بلكه تكذیب به این معناست كه من موظفم اثر عملی بار نكنم و گرنه هر كس می تواند ادعا كند كه من خدمت حضرت رسیده ام و حضرت فرمودند: «فلان چیز حلال است یا فلان چیز حرام است»، سنگ روی سنگ بند نمی شود. روایتی كه می گوید تكذیب كنید، نه یعنی تو دروغ می گویی؛ یعنی من موظفم اثر عملی بار نكنم.
چند وقت قبل چند نفری از تهران آمده بودند. اینها به قدری ساده بودند كه خیال می كردند خدمت حضرت رسیدن، مثل خدمت یك مرجع رسیدن است. نامه ای آوردند كه دوشنبه كه شما خدمت حضرت می رسی، این نامه را خدمت حضرت بده. این نوع نگاه یك آفتی است.
امام، مثل خورشید آسمان است؛ همان طور كه شما با دستتان نمی توانید به آفتاب برسید. در این فضا و بازار آشفته، فرقه ها پیدا می شود. ملل (مذاهب) را انبیا علیهم السلام و نِحَل (ادیان ساختگی) را همین ها آوردند.
حالا اگر شیادی اینها را ببیند، چه بازی در می آورد. یكی دو بار اینها باورشان می شود و بعد وقتی كشف خلاف شد، از اصل دین بر می گردند.
سوء استفاده از ضعف فهم مردم، خطر فراوانی به دنبال دارد؛ چون در این صحنه آن كس كه بازیگر تر است، پیروز است. در سال های دفاع مقدس در وجب به وجب صحنه جنگ بسیجی ها می گفتند: یا اباصالح المهدی و كشور را حفظ كردند كه این بركت است؛ نه مثل این عوام كه می گویند: روز دوشنبه كه خدمت حضرت می رسی، نامه را به ایشان بده.
درباره غیبت حضرت مهدی این ماییم كه غایبیم. نابینا از بینا غایب است؛ نه بینا از نابینا.
اگر یك نابینایی دوست خودش را نمی بیند، آن دوست غایب نیست؛ این نابینا غایب است. این چنین نیست كه حضرت غایب باشد؛ چه این كه ظهور هم در حقیقت مال حضرت و این نور است.(1)
پی نوشت
1. بخشی از سخنان آیةالله جوادی آملی در نشست مقدماتی ششمین گفتمان مهدویت، مهر 1383.
منبع:
نشریه پرسمان، شماره 27 - آذر 1383؛ با اندكی تصرف
برچسب: نویسنده: سید اکبر حسینی تاريخ: پنجشنبه 30 خرداد 1387 ساعت: 15:48
,
( وادی السلام عشق )
« گـنـاه »
ای گناه !
من از سرزمین عقل و جنون آمده ام .
از سرزمین عشق و فنا .
از سرزمینِ ..... ، نه ! از آسمان لاله ها . .................
,
( وادی السلام عشق )
« گـنـاه »
ای گناه !
من از سرزمین عقل و جنون آمده ام .
از سرزمین عشق و فنا .
از سرزمینِ ..... ، نه ! از آسمان لاله ها .
از معركه آتشی كه "برداً و سلاما" بودنش از قهقهه مستانه آنان كه در آن سوختند و "عندربهم یرزقون" شدند ، هویدا بود .
از آنجا كه موسی ها به تقدس اش رشك می بردند.
از وادی طور !
از "وادی السلام عشق"
یادت آمد؟!
آری ، از بلاد محجوری تو آمده ام .
از آنجایی كه همه توان ات را صرف می كردی تا ترك اولی ای واقع شود ، ولی به طرفه العینی ، نجوای "الهی اعوذ بك من همزاه الشیاطین" شكست دیگری را برایت ورق می زد!
با من چكار داری ؟!
از من چه می خواهی؟!
نكند آمده ای تلافی كنی و انتقام بگیری ؟!
اگر این طور است ، سخت در اشتباهی! چون
آن عقاب هایی كه در سپهر سرخ صفا و وفا جولان می زدند، صاعقه ها را در آغوش كشیدند و سوختند و در همان حال پر كشیدند و رفتند ... !
.... و "دریغ و درد ندانم كه تا كجا رفتند ؟"
تو كه مقهور آنانی ، از من چه می خواهی ؟!
بدان كه این من ، دیگر آن من "وادی السلام عشق" نیست.
آن من جسمی بود و دلی و بلكه هزار دل! ولی آن دل ها بین صاحب دلان جا ماند و اكنون از من فقط جسمی باقی است!
آسوده ات كنم ، با مشتی گوشت و پوست و استخوان طرف شده ای نه با یك آدم !
دلم ، روحم ، جانم و همه وجودم را جا گذاشتم وآمدم !
و حالا من مانده ام و آهی سرد!
آه سرد حسرت اینكه : چرا آمدم؟! چرا آمدم؟! چرا آمدم؟! ...
هر وقت هم كه از غفلت و بخت سیاه ام استفاده كردی و مرا آلوده خودت ساختی ، برایت حاصلی نداشت ، چون من دلی ندارم كه به تو ببندم!
اگر چه اراده ی پشت پا زدن به تو را نداشتم ولی می دانی كه هیچ وقت برایم خوش آیند و گورا نبودی و همیشه از زشتی و تعفن تو رنج برده ام.
رهایم كن!
مرا رها كن و به سراغ آنهایی برو كه با تو خوش اند!
غم فراق و آه "چرا مانده ام"، مرا بس است ؛ برو و تنهایم بگذار!
التماس دعا....
S
برچسب: نویسنده: سید اکبر حسینی تاريخ: دوشنبه 27 خرداد 1387 ساعت: 23:37
شاید این جمعه بیاید شاید ...

خبر آمد خبری در راه است
سرخوش آن دل كه از آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید، شاید
پرده از چهره گشاید، شاید
.................
شاید این جمعه بیاید شاید ...

خبر آمد خبری در راه است
سرخوش آن دل كه از آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید، شاید
پرده از چهره گشاید، شاید
دست افشان، پای كوبان میروم
بر در سلطان خوبان میروم
میروم بار دگر مستم كند
بی پر و بی پا و بی دستم كند
میروم كز خویشتن بیرون شوم
پردهی لیلا رخی مجنون شوم
هر كه نشناسد امام خویش را
بر كه بسپارد زمان خویش را
با همهی لحن خوش آواییام
در به در کوچه تنهاییام
ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر
نغمهی تو از همه پر شورتر
کاش که این فاصله را کم کنی
مهنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایهی ما میشدی
مایهی آسایهی ما میشدی
هر که به دیدار تو نایل شود
یک شبه حلاّل مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه ما را عطشی دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت
نام تو آرامهی جان من است
نامهی تو خط امان من است
ای نگهت خاستگه آفتاب
بر من ظلمتزده یک شب بتاب
برچسب: نویسنده: سید اکبر حسینی تاريخ: دوشنبه 27 خرداد 1387 ساعت: 4:43

اگر «دوست یابى » و «نفوذ در دل ها» را هنر به شمار آورده اند، چندان هم بى حساب نیست .....................

اگر «دوست یابى » و «نفوذ در دل ها» را هنر به شمار آورده اند، چندان هم بى حساب نیست .....................
مهرورزى به دیگران، آمیخته به ایثار و از خودگذشتگى و ندیدن «خود» و برگزیدن «دیگرى » است .
آن كه اسیر «خودخواهى » است، نمى تواند دوست دار دیگران باشد. در نتیجه، خودخواهان مغرور و خودپسندان متكبر، از راه یابى به دل مردم محروم اند و از چشیدن شهد محبوبیت، ناكام .
«صحبت یاران یكدل، كیمیایى دیگر است.»
این كیمیاى محبت، صفابخش زندگى نیز مى شود و آنان كه از آن بى بهره اند، دچار زندگى هاى سرد و بى روح اند .
اگر كسى از رذیله خودخواهى دور باشد، نیاز زندگى جمعى او را به «دوست گزینى » و معاشرت با دیگران مى كشاند. گامى از او و گامى از دیگرى، رابطه ها را كمتر مى كند و دو روح با هم الفت مى گیرند و پیوند دوستى صورت مى گیرد .
ولى ... چه كسى شایسته دوستى است؟
براى دوستگزینى، چه ملاك هایى را باید در نظر گرفت؟
دوست خوب كیست و چه شرایطى دارد؟
این ها نكاتى است كه در شكل گیرى یك «مودت صالح » و «دوستى ارزشمند» و «رفاقت پایدار» ، نقش ایفا مى كنند .
بدون آزمایش، نباید دوستى برگزید و طرح رفاقت و صمیمیت با كسى ریخت .
به قول پروین اعتصامى:
پروین! نخست زیور یاران، صداقت است
بارى، نیازموده كسى را مدار دوست
پس صداقت یك معیار است. این نكته در رهنمودهاى پیشوایان دینى هم فراوان به چشم مى خورد. از رفاقت با انسان هاى دروغگو، لافزن، ریاكار، دو رو و نفاقپیشه، كه در برابر به گونه اى سخن مى گویند و عمل مى كنند، ولى پشت سر، گفتار و رفتارشان به گونه دیگرى است، نهى شده ایم. خوشا آنان كه این حكمت ژرف را به كار مى ببندند.
اى جان فداى آن كه دلش با زبان یكى است .
معیار دیگر، حفظ دوستى در شداید و گرفتارى ها است. دوستى كه در حال رفاه و راحت و برخوردارى دم از دوستى مى زند، اما هنگام نیاز و گرفتارى، بى اعتنایى مى كند و راه خود را كج مى كند و صورت خویش را به طرف دیگر مى گیرد، شایسته رفاقت نیست .
«براى كسى بمیر كه برایت تب كند.»
از سخنان امام على علیه السلام چنین برمى آید كه باید با كسى دوست شد كه دانا باشد، اهل خرد و منطق باشد، خداترس و پروا پیشه باشد، نیكى و احسان را خصلت خویش قرار دهد، صادق و امین باشد، در سختى ها رهایت نكند، پشت سرت، حافظ آبرویت باشد، آنچه را براى خود مى پسندد براى تو هم بپسندد .
این معیارها، ملاك هاى ارزشمندى از «دوستگزینى » است، به شرط آن كه به كار بسته شود .
همه دوست دارند كه رابطه هاى دوستانه، دوام یابد، ریشهدارتر شود و دچار گسست نگردد . ولى چگونه؟ راه تقویت علاقه و محبت و دوستى چیست؟
«ابراز محبت » یكى از روش هاست. به فرموده امام صادق علیه السلام: وقتى كسى را دوست دارى، دوستى ات را به او بگو، چرا كه این كار موجب ثبات و تقویت محبت مى شود.»
«احترام و ادب »، گام دیگرى است. حیثیت براى همه مهم است و هر كس دوست دارد نزد دیگران موقعیت و احترام داشته باشد و از بى حرمتى و تحقیر ناراحت مى شود .
برخوردهاى احترام آمیز و مؤدبانه، مایه افزایش پیوندهاى قلبى و تقویت دوستىهاست .
این ادب، میدان هاى گسترده اى دارد: در حرف زدن، صدا كردن، جواب دادن، سؤال كردن، هم غذا و همسفر شدن، نشست و برخاست و معاشرت و ... خود را نشان مى دهد. آن را دست كم نگیریم .
«گوش دادن » و آمادگى و علاقه نشان دادن براى شنیدن حرف هاى طرف، توجه و محبت او را هم جلب مى كند. گاهى باید سنگ صبور حرف هاى دوست و درددل هاى دیگرى شد. كم طاقتى و بى حوصلگى در گوش دادن به حرف هاى دیگران، مایه كاهش علاقه آنان مى گردد و نشانه نوعى خودپسندى است .
«هدیه دادن » عامل دیگرى براى تقویت دوستى است. سوغات سفر و ارمغان و هدیه، دل ها را نسبت به هم مهربان تر مى كند، چه رابطه هاى دوستانه باشد، چه ارتباط خانوادگى و فامیلى .
طبعاً هر چه مهر و علاقه بیشتر باشد، هدیه هم ارزشمندتر خواهد شد، چون سمبلى از همان دوستى و علاقه است. دیگران هم هدایا و تحفه ها را به حساب دوستى مى گذارند و نشانه محبت مى شمارند .
«زبان تشكر»، روشى دیگر در تقویت دوستى است .
بعضى تنها زبانشان به انتقاد و عیبجویى مى چرخد. برخى هم خوب مى توانند زبان سپاس و تشكر به كار گیرند و از خوبى ها و ارزش ها و خدمات و محبتهاى دیگران تشكر و قدردانى كنند. آن كه زبان شاكر دارد، محبوبیت مى یابد، هم نزد خدا، هم نزد خلق خدا .
بر زبان آوردن خوبى هاى دیگران، نوعى سپاس است .
به فرموده حضرت رسول اکرم: «بهترین برادران تو كسى است كه خوبى و نیكى تو را نسبت به خودش بر زبان آورد.»
البته باید مواظب بود كه ستایشگرى و قدرشناسى، به «تملق و چاپلوسى » كشیده نشود، كه بسى زشت و نكوهیده است .
عوامل دیگرى هم هست كه دوستى ها را مى افزاید، مثل: سازگارى و تحمل، پوزشپذیرى، پاسخ خوب براى رفتار بد، خیرخواهى و دلسوزى، مهمانى و ضیافت، دید و بازدید و تفقد و احوالپرسى، خوشحال كردن دوست، احترام به آراء و نظرات او، خوش زبانى و تواضع و ... كه شرح و تفصیل آن ها از حوصله این گفتار بیرون است .
براى تقویت و ثبات و استمرار دوستى ها، هم باید به عوامل تقویت كننده توجه داشت، هم عوامل قطع كننده یا سست كننده این پیوند را شناخت و از آن پرهیز كرد.
از سخنان امام على علیه السلام چنین برمى آید كه باید با كسى دوست شد كه دانا باشد، اهل خرد و منطق باشد، خداترس و پروا پیشه باشد، نیكى و احسان را خصلت خویش قرار دهد، صادق و امین باشد، در سختى ها رهایت نكند، پشت سرت، حافظ آبرویت باشد، آنچه را براى خود مى پسندد براى تو هم بپسندد .
چه كنیم كه با سست شدن محبت ها رو به رو نشویم؟
بدگویى و عیبجویى، سبب مى شود دوستان خود را از دست بدهیم .
تندخویى و بداخلاقى نیز، دیگران را از دور و بر ما پراكنده مى سازد.
توقعات زیاد و گله مندى به خاطر هر چیز كوچك و كم اهمیت نیز، صفاى دل ها را از میان مى برد .
كم ظرفیتى، دروغگویى، صداقت نداشتن، ریاكار بودن، تفاوت ظاهر و باطن و گفتار و كردار، محبت دیگران را زایل مى كند .
ناسپاسى و قدر نشناسى نیز رشته محبت را مى گسلد .
ترك كردن دوستان در شداید و گرفتاریها، شكست خوردن در «امتحان دوستى » است .
كسى مریض شد و مدتى بسترى بود . مى گفت: خدا را شكر، خوب شد كه مریض شدم و روى تخت بیمارستان افتادم. گفتند: چرا؟ گفت: براى این كه در این مدت، دوستان واقعى خود را شناختم . بعضى با همه ادعاهایى كه داشتند، حتى یك بار هم نشد به دیدنم آیند، یا حال مرا بپرسند!
بدبینى و سوء ظن، از مهمترین عوامل گسست رفاقت هاست. تا مى توان خوشبین بود، چرا زهر تلخ بدبینى را در جام دوستى ها بریزیم و رابطه ها را تلخ سازیم و دل ها را نسبت به هم، چركین؟
در روابط خانوادگى، گاهى یك سوء ظن، رشته خانواده را از هم مى گسلد و تا مرز طلاق یا دعوا و مناقشات هم پیش مى رود .
«حسد» ، عامل دیگر قطع دوستى هاست .
حسودان از چشم ها مى افتند و رشك ورزى به داشته ها و موفقیت هاى دیگران، چه بسا دوستى ها را به دشمنى تبدیل مى كند .
«خلف وعده » كه نوعى «بى وفایى » است، عامل دیگرى در به هم خوردن رفاقت هاست .
«برخورد متكبرانه » نیز یكى از این عوامل است .
بارى ... دوست داشتن یك «هنر» است و حفظ دوستى، هنرى مهم تر .
امام علی علیه السلام فرمود: ناتوان ترین افراد كسى است كه نتواند براى خود دوستى فراهم آورد، و ناتوان تر از او كسى است كه نتواند دوستان خود را نگه دارد!
منبع:
مجله پرسمان، شماره 15، جواد محدثى
برچسب: نویسنده: سید اکبر حسینی تاريخ: دوشنبه 27 خرداد 1387 ساعت: 2:33

سوال از فلسفه احکام، یکی از سوالات اساسی است. سلسله مباحث فلسفه احكام به دنبال پاسخ برخی از این سوالات است.
چرا شیعیان بر مهر سجده میگذارند؟ ............

سوال از فلسفه احکام، یکی از سوالات اساسی است. سلسله مباحث فلسفه احكام به دنبال پاسخ برخی از این سوالات است.
چرا شیعیان بر مهر سجده میگذارند؟ پیشینه تاریخی آن را بیان کنید.
علت استفاده از مهر این است كه:
«صلّوا كما رایتمونی اصلی؛ آن سان كه می بینید من نماز می خوانم، شما نیز نماز بخوانید».
بنابراین از نظر فقهی بر غیر آنچه كه پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر آن سجده كرده اند، سجده جایز نیست.
سجده از جمله كارهایی است كه بالاترین حد خضوع و فروتنی انسان در مقابل كس یا چیزی را نشان می دهد. استدلال بت پرستان برای توجیه سجده شان در مقابل بتها این بود كه چون خدای خالق جهان دیده نمی شود نمی توان او را عبادت نمود، پس باید بتهایی را كه دیدنی و محسوس هستند پرستش كرد و به همین جهت در مقابل بتها كرنش و سجده می كردند و به آنها كه ساخته دست خودشان بودند احترام می گذارند. ولی تفكر شیعه آن است كه تنها وجود شایسته عبادت خداوند یكتا است، او اگر چه دیده نمی شود و شناخت ذات او در محدوده فهم و درك محدود انسان نمی گنجد، ولی عبادت او امری ممكن است و خودش كیفیت این عبادت را آموخته و باید او را به همان نحوی كه فرموده است عبادت كرد. سجده بر خاك و ساییدن پیشانی بر آن كه نشانی از پایین ترین چیزهاست علامت نهایت ذلت و كوچكی انسان و اعتراف به عظمت خالق است (سبحان ربی الاعلی و بحمده) و تفاوت این عمل و فكر با بت پرستان از زمین تا آسمان است.
سایت نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها، با اندكی تصرف
برچسب: نویسنده: سید اکبر حسینی تاريخ: دوشنبه 27 خرداد 1387 ساعت: 2:19

اشاره:
در روش تدریس خدا با مروری بر نخستین درس خداوند به پیامبر خویش، نكته هایی لطیف و بدیع از این درس آموختیم...............

اشاره:
در روش تدریس خدا با مروری بر نخستین درس خداوند به پیامبر خویش، نكته هایی لطیف و بدیع از این درس آموختیم. همچنین از لطایف پیام رسانی و شیوه های آموزش خداوند نیز سخن به میان آمد.در جریان نزول وحی درسهای نكته آموز دیگری وجود دارد كه در مقاله ی حاضر خواهیم آموخت.
*******
در جریان نزول وحی درسهای الهی و پس از آن، آموزه هایی بدیع و نکاتی لطیف میتوان یافت. به برخی از این آموزهها اشارهای گذرا خواهیم داشت.
1. درسها تدریجی، مستمر و متناسب با موقعیتها عرضه میشوند تا پیامبر در رخدادها و حوادث، بتواند از آنها بهره گیری کند. همین نزول تدریجی یا تنزیلی یا نجومی برای آنان که شنیده بودند کتابهای انبیای گذشته دفعی و یک باره نازل میشود پرسش هایی را بر میانگیخت. در قرآن این پرسش و پاسخ آن مطرح شده است. «وَقَالَ الَّذِینَ كَفَرُوا لَوْلَا نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً كَذَلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِیلًا»* انان که کافر شدند گفتند چرا قرآن یک باره بر پیغمبر نازل نشد؟ ما قرآن را به تدریج فرو فرستادیم تا قلب تو را استوار بداریم.
از این پاسخ میتوان فهمید که نزول تدریجی کتاب آسمانی در آیین پیامبران گذشته نیز بوده است. این سیر تدریجی آموزه هایی چند را در بر دارد.
- درسها متناسب با موقعیتها باید گفته شود تا معنادارتر تأثیرگذارتر باشند. درسها اگر با وقایع عینی و در زبان قرآنی "شأن نزول ها" همراه باشند بهتر درک و دریافت میشوند. اصولاً یادآوری آن صحنه ها، تداعی کننده ی درسها نیز خواهد بود.
- تدریس تدریجی به تثبیت آموختهها کمک میکند.
- تدریس تدریجی، امکان تأمل در آموخته ها، تجربه ی آنها در بیرون و تعمیق و گسترش مضامین و مفاهیم را باعث خواهد شد.
- نوعی ناگزیری در نزول تدریجی بوده است. اگرحوادث یک باره اتفاق میافتاد، نزول یک باره نیز معنا پیدا میکرد!
- نزول تدریجی نوعی پشتوانه ی روحی است. چون در حوادث و رخدادها، نزول آیات گونه ای از حمایت و هدایت به شمار میآمد. اصولاً دادن درس بیرون از موقعیت، زمینه ی پذیرش را به چندان همراه ندارد. وقتی شخص گرفتار مشکلی است اگر از آن مشکل و راه حل آن سخن بگوییم کاملاً مستعد و آماده ی شنیدن و پذیرفتن است.
- اگر درسها مکمل هم یا متناسب با موقعیتهای متفاوت باشند در طرح تدریجی، جایگاه مسائل بهتر تبیین و تحلیل میشود. به زبان دیگر وقتی موضوعی متناسب با موقعیتی مطرح شود بهتر میتوان آن را بررسی کرد و دال و مدلولها را شناخت. اما اگر یک جا و یک باره مطرح شود چنین مرزبندی روشنی ممکن نخواهند بود.
هر چند درسهای الهی به تدریج و براساس شرایط و موقعیتها عرضه شدهاند اما نوعی القای یک باره و یک پارچه نیز در نزول وحی وجود داشته است. به این القای دفعی و یک باره یا «رجومی»، در قرآن به ویژه در سوره ی قدر اشاره شده است. به عبارت دیگر در کنار تعلیم و تدریس مستمر تدریجی، یک یا چند بار مجموعه ی قرآن یک جا بر قلب پیامبر نازل شده است. این نوع نزول امکان دریافت یک پارچه و درک پیوستگی و وحدت مجموع را تبیین و روشن میسازد.
* سوره ی مبارکه ی فرقان، آیه ی شریفه ی 33
منبع:
سنگری، محمد رضا، در آفاق تربیت، صص30-28
برچسب: نویسنده: سید اکبر حسینی تاريخ: دوشنبه 27 خرداد 1387 ساعت: 1:59
خداوند می فرمایند :
برچسب: نویسنده: سید اکبر حسینی تاريخ: يکشنبه 26 خرداد 1387 ساعت: 15:9

اذا قام القائم حكم بالعدل و ارتفع فى ایّامه الجور و امنت به السبل و اخرجت الارض بركاتها و ردّ كل حق الى اهله و لم یبق اهل دین حتّى یظهر الاسلام و یعترفوا بالایمان.(1)
ترجمه:
زمانى كه حضرت حجة (عج) ظهور كند به عدالت حكم مىكند و كسى نمىتواند به دیگرى جور و ستم روا دارد و راهها به وسیله او امن مىگردد، زمین بركاتش را براى استفاده مردم خارج مىكند و امور را به دست اهلش مىسپارد و هیچ دینى غیر از اسلام باقى نمىماند و همه به اسلام گرایش پیدا مىكنند.
در این حدیث هفت برنامه براى حضرت بیان شده است:

اذا قام القائم حكم بالعدل و ارتفع فى ایّامه الجور و امنت به السبل و اخرجت الارض بركاتها و ردّ كل حق الى اهله و لم یبق اهل دین حتّى یظهر الاسلام و یعترفوا بالایمان.(1)
ترجمه:
زمانى كه حضرت حجة (عج) ظهور كند به عدالت حكم مىكند و كسى نمىتواند به دیگرى جور و ستم روا دارد و راهها به وسیله او امن مىگردد، زمین بركاتش را براى استفاده مردم خارج مىكند و امور را به دست اهلش مىسپارد و هیچ دینى غیر از اسلام باقى نمىماند و همه به اسلام گرایش پیدا مىكنند.
در این حدیث هفت برنامه براى حضرت بیان شده است:
· 1 و 2- حكومت عادلانه و رفع ظلم و جور:
« اذا قام القائم حكم بالعدل و ارتفع فى ایّامه الجور » نقطه مقابل عدل، ظلم است نه جور، و قسط نقطه مقابل جور است. فرق بین عدل و قسط این است كه عدالت یعنى حقّ دیگرى گرفته نشود و قسط این است كه بین افراد تبعیض نشود، پس ظلم به نفع خویشتن گرفتن و جور حقّ كسى را به دیگرى دادن است. به عنوان مثال، یك وقت خانه كسی را براى خودم مىگیرم، كه این ظلم است و یك وقت خانه او را مىگیرم و به دیگرى مىدهم كه این جوراست. نقطه مقابل این است كه خانه كسی را نمىگیرم براى خودم كه این عدل است و اگر به كسى هم ندهم این قسط است، پس قسط عدم تبعیض و عدل عدم ظلم است.
3- امنیت راه ها:
«و امنت به السبل» راهها به وسیله او امن مىشود.
· 4- شكوفایى طبیعت:
« و اخرجت الارض بركاتها » زمین بركاتش را خارج مىكند چه بركات كشاورزى و چه معادن و چه نیروهاى دیگرى كه براى ما مخفى است.
· 5- سپردن امور به اهل خبره:
« و رُدّ كلّ حقّ الى اهله » كارها را به اهلش مىسپارند به خلاف زمان ما كه بسیارى از كارها به دست نااهلان است .
· 6- حاكمیّت دین اسلام:
« و لم یبق اهل دین حتّى یظهر الاسلام » هیچ دینى باقى نمىماند و همه ادیان دین واحد مىشوند و آن همانا اسلام است.
· 7- گرایش قلبى به اسلام:
« و یعترفوا بالایمان » كه دو معنى دارد ممكن است یا اشاره به این باشد كه همه تابع مكتب اهل بیت مىشوند و یا اشاره به این باشد كه علاوه بر این كه در ظاهر ایمان دارند در باطن هم مؤمن هستند.
مهمترین كارهایى كه آن حضرت انجام مىدهد و از روایات استفاده مىشود در چهار محور خلاصه مىشود:
1- اصلاح عقاید:
« ما على ظهر الارض بیت حجر و مدر الاّ ادخله الله كلمة الاسلام »(2)
در تمام روى زمین خانه هاى سنگى براى ثروتمندان و خانههاى گِلى فقرا و چادرها باقى نمىماند جز این كه كلمه «لا اله الاّ الله» در آنها خواهد بود و شرك برچیده خواهد شد.
2- تكامل عقول:
جهش علمى و عقلانى پیدا مىشود مرحوم علاّمه مجلسى چنین مىفرمایند:
كه مردم تحت تربیت او قرار مىگیرند و اندیشهها و خردهاى آنها كامل مىشود. (3)
3- عدل و داد: در روایات متعدّد آمده است كه « یملأ الارض عدلا و قسطاً كما ملئت ظلماً و جوراً». (4)
4- اصلاح اخلاق:
از بین بردن مفاسد اخلاقى و زنده كردن ارزشهاى اسلامى كه این را از روایات علایم آخرالزمان استفاده مىكنیم، روایاتى كه مىگوید قبل از قیام قائم انحرافات اخلاقى مثل زنا، سرقت، رشوه خوارى، كم فروشى، شراب خوارى، خون بىگناهان را ریختن زیاد مىشود و معنایش این است كه مهدى (عج) قیام مىكند تا اینها را از بین ببرد یعنى نظام ارزشى به طور كلّى مختل شده و حضرت مهدى (عج) نظام ارزشى را درست مىكند.
حضرت مهدى (عج) داراى لشكر و سپاه و اعوان و انصار است همچنان كه در «زیارت آل یس» آمده است:
واجعلنى من شیعته و اتباعه و انصاره و یا در بعضى از روایات آمده است كه: والمجاهدین بین یدیه، كسانى كه مىخواهند از یاران آن حضرت باشند باید در این چهار محور كار كنند و كسى كه هیچ یك از این امور را ندارد و دعا كند كه از یاران او باشد، این دعا دور از اجابت است.
پینوشتها:
1. بحارالانوار، ج 52، ص 338.
2. تفسیر قرطبى، ج 12، ص 300.
3. بحارالانوار، ج 52، ص 328.
4. بحارالانوار، ج 14، ص 33.
منبع:
سلسله مباحث اخلاقی آیةالله مكارم شیرازی
التماس دعا ....
S
برچسب: نویسنده: سید اکبر حسینی تاريخ: يکشنبه 26 خرداد 1387 ساعت: 14:53
هالیوود چگونه پا گرفت؟
قسمت اول
اگرچه بررسى فیلم شامل مسائلى نظیر زیبایى شناسى، تكنولوژى، ایدئولوژى و شناخت مخاطب است، اما مطالعه فیلم به مثابه صنعت، اصل اولیه تمام مطالعات راجع به سینماست؛ زیرا سینما در تمام جهان به عنوان یك صنعت سازماندهى مى شود، یعنى مجموعه اى از كارهاى تجارى كه از طریق تولیدِ فیلم، توزیع و نمایش فیلم براى مخاطبان (چه در سینما چه در سالنهاى نمایش، تلویزیون، ویدئو یا روشهاى جدید دیگر) در جستجوى كسبى سودآور است. بنابراین، شاید على رغم میل ما به این كه سینما [ صرفاً ] صنعت نباشد، ولى مجبوریم براى درك كامل تأثیر و نفوذ سینما، ویژگى صنعتى آن را هم بررسى كنیم.
پرسشى اساسى .........
هالیوود چگونه پا گرفت؟
قسمت اول
اگرچه بررسى فیلم شامل مسائلى نظیر زیبایى شناسى، تكنولوژى، ایدئولوژى و شناخت مخاطب است، اما مطالعه فیلم به مثابه صنعت، اصل اولیه تمام مطالعات راجع به سینماست؛ زیرا سینما در تمام جهان به عنوان یك صنعت سازماندهى مى شود، یعنى مجموعه اى از كارهاى تجارى كه از طریق تولیدِ فیلم، توزیع و نمایش فیلم براى مخاطبان (چه در سینما چه در سالنهاى نمایش، تلویزیون، ویدئو یا روشهاى جدید دیگر) در جستجوى كسبى سودآور است. بنابراین، شاید على رغم میل ما به این كه سینما [ صرفاً ] صنعت نباشد، ولى مجبوریم براى درك كامل تأثیر و نفوذ سینما، ویژگى صنعتى آن را هم بررسى كنیم.
پرسشى اساسى كه اكثر دانشمندان و محققان با آن روبه رو هستند این است كه: بررسى سازماندهى و كنترل صنعت فیلم چگونه به درك ما از زیبایى شناسى، ایدئولوژى و دریافت فیلم كمك مى كند؟ پاسخ به این سوال آسان نیست، اما پاسخ من این است كه هرچند صنعت فیلم به طور مستقیم ویژگیهاى زیبایى شناسى و خصایص ایدئولوژیك فیلم را تعیین نمى كند، مع هذا چارچوبهایى تعیین مى كند كه زیبایى شناسى، ایدئولوژى، و دریافت فیلم ضرورتاً در متن آنها عمل مى كنند.
بررسى صنعت فیلم نسبتا سخت است اما با بررسی یک حقیقت مهم آسان می شود. پس از دهه 1920، صنعتى به نام «هالیوود» واقع در ایالات متحده، جهان را تحت سلطه داشته است. پس كانون بررسى تاریخ صنعت سینما به درستى با هالیوود آغاز مى شود. این امر به این دلیل نیست كه بگوییم هالیوود آمریكا بهترین فیلمها را تولید كرده است، بلكه به این سبب است كه هالیوود، سینماى ملّى دیگر كشورها را مجبور كرده تا كار خود را با رقابت با هالیوود آغاز كنند.
اولین اصول
هالیوود پیش از هر چیز یك صنعت است، مجموعه اى از شركتهاى سودآور كه كار خود را از استودیوهاى واقع در ایالات متحده آغاز كرده اند. هالیوود هم، نظیر تمام صنایع فیلم سازى، شامل سه جزءِ اصلى تولید و توزیع و نمایش فیلمهاى بلند است.
تولید: فیلم باید خلق شود. این كار از اوایل دهه 1910 در استودیوهاى داخل و حومه لس آنجلس، در محلى به نام هالیوود انجام مى شد. البته این كار فقط محدود به آن قسمت از شهر نمى شد.
توزیع: هنگامى كه فیلمها ساخته شدند، شركتهاى هالیوودى فیلمها را به اقصى نقاط جهان مى فرستند. توزیع در سطح جهان، مبناى قدرت هالیوود است. هیچ مركز دیگرى غیر از هالیوود، توزیعى در این سطح ندارد.
نمایش: در نهایت، فیلمها در سینما و سالنهاى نمایش و تلویزیون به نمایش درمى آیند. قبل از عصر تلویزیون، فیلمها در سالنهایى با 6000 صندلى به اكران درمى آمدند. از دهه 1960 به بعد اكثر مردم بیشتر فیلمها را از طریق تلویزیونهاى خود نگاه مى كنند.
حال سوال اصلى این است كه هالیوود چگونه توانست تمام فعالیتهاى مربوط به تولید و توزیع و نمایش فیلم را قبضه كرده و به رغم پدید آمدن صدا و فیلم رنگى، پرده عریض screenwide و گسترش تلویزیون و ویدئو هنوز هم در رأس قدرت بماند؟
ظهور هالیوود
صنعت سینما در ایالات متحده از همان سالهاى واپسین قرن نوزدهم رشد كرد و تا سال 1930 به مجموعه اى به هم پیوسته از چندین شركت بزرگ تبدیل شد؛ یعنى در اواسط [ زمان ] ظهور فیلم ناطق بود. دوران اولیه تاریخ هالیوود حسى از اندوه را به آدمى القاء مى كند، زیرا چنین به نظر مى رسد كه هالیوود با ایجاد یك ساختار تماماً متمركز بر سودآورى مانع تولد نهادى بالقوه شده است.
در آغاز، سینما فقط شكل دیگرى از تكنولوژى بود. در تمام سالهاى دهه 1890 و اولین روزهاى قرن بیستم، مخترعان همراه با اولین فیلم سازان و نمایش دهندگان، تلاش بسیار كردند تا مردم شكاك را متقاعد كنند كه از سینما استقبال كنند.
مبتكران اولیه و تاجران در خلأ و براى ایجاد تجارتى ایده آل كار نمى كردند، بلكه هدفشان بیشتر فروش كشفیات جدید از طریق صنایع تفریحى موجود بود. رابرت آلن (1985) نشان مى دهد كه سالن نمایش وا دویل( (Vaudevilleنخستین مجرا براى این تجارت را فراهم آورد. این مدل نمایشى به زودى جاى خود را به نیكلو دئونها [ سینماهایى كه ورودى آنها 5 سنت بود ] بخشید. نیكلودئونها از سال 1905 تا 1910 فیلمهایى بلند نمایش مى دادند و طى یك دهه، راه را براى آنچه كه صنعت هالیوود نامیده شد، هموار كردند. اما براى نمایش فیلم به بیش از یك كانون نیاز بود و سیستم تولیدِ فیلم مى بایست گسترش پیدا مى كرد. هالیوود سیستم قابل انعطافى براى تولید و توزیع منظم فیلمهاى بلند ایجاد كرد كه در كنار آن، فیلمهاى كوتاه و خبرى هم تولید و توزیع مى شد ( استایگر ، 1982).
در نهایت، هالیوود به عنوان مركز توزیع و پخش و نمایش فیلم در جهان مطرح شد. گسترش سینماى هالیوود در دنیا تا اوایل دهه 20 كامل شده بود، اما رهبرى و سلطه آن در كل جهان هنوز تمام عیار نبود. رابرت اندرسن خاطرنشان مى كند كه [ اگرچه [توماس ادیسون و دیگران، انحصارى مبتنى بر حق اختراع به وجود آوردند، اما این امر به سرعت ناكام ماند و مشخص شد كه براى ایجاد یك سلطه طولانى مدت، به نوعى متفاوت از انعطاف پذیرى نیاز است. این دوره اولیه با ابداع صدا به پایان رسید. محبوبیت سینماى ناطق سبب شد تا شركتهاى جدیدى مانند برادران وارنر، قدرت گرفته و به جمع استودیوهاى بزرگى نظیر پارامونت و لاوز و دیگر شركتهاى عظیم سینماى صامت بپیوندند، ولى با این كار، این شركتها نه تنها محدود نشدند، بلكه قدرت آنها افزایش یافت (گومرى، 82-1980).
سیستم استودیو
ابداع صدا، كنترل هالیوود را بر بازارِ جهان وحدت بخشید و ایالات متحده را به دوران «استودیوها» سوق داد كه پنج شركت نمایشى بزرگ «پارامونت»، «لاوز» (شركت مادر معروف به MGM )، «فوكس فیلم» (كه بعدها به فوكس قرن بیستم تغییر نام داد)، برادران وارنر و RKO ، سیستم فیلم سازى و توزیع و نمایش را در اختیار داشتند. این شركتها در طول دهه هاى 30 و 40 بر هالیوود حكومت مى كردند و در كل جهان به صورت یك تجارت تماماً یكپارچه عمل مى كردند.
لیكن مسأله اى كه موقعیت هالیوود را در این دوران تعیین مى كرد، مالكیت سینما بود نه تولید استودیویى. استودیوهاى عمده با كنترل سینماهاى مراكز شهرها در سراسر ایالات متحده 43% میانگین درآمد حاصل از گیشه ها را كسب مى كردند. پنج شركت بزرگِ فیلم سازى هنگامى به سینماهاى كوچكتر اجازه نمایش فیلمها را مى دادند كه خودشان تمام درآمد حاصل از اولین نمایش فیلمها را دریافت كرده بودند.
شركتهاى یونیورسال پیكچرز، كلمبیا پیكچرز و یونایتد آرتیستز، «سه [ خواهر ] كوچك» دوره سیستم استودیو را تشكیل مى دادند و جمع آورى ته مانده درآمد فیلمها را رهبرى مى كردند. این سه شركت، على رغم این كه همیشه بخشى از غولهاى هالیوود محسوب مى شدند، اما نتوانستند هیچ گاه با «اتحاد پنجگانه» رقابت كنند، چون سینماهاى «سطح بالا» را (كه فیلمها را براى اولین بار پخش مى كردند) در اختیار نداشتند. سینماهاى حاشیه اى با الهام از روش حراجیها، شروع به نمایش دو فیلم با یك بلیط كردند و بدین ترتیب تقاضا براى فیلمهاى درجه پایین را افزایش دادند.
عنصر پخش تلویزیونى
ركود دوره استودیو که ناشی از حاشیه نشینى و ازدیاد جمعیت و پیدایش رسانه اى رقیب به نام تلویزیون بود،موجب شد در سال 1984، دولت فدرال ایالات متحده، «ائتلاف پنجگانه» را وادار كند تا سینماهاى خود را بفروشد و هالیوود ناگهان دسترسى به تسلط مستقیم خود بر بازار فیلم را از دست داد.
این اقدام علیه استودیوهاى بزرگ، درست در زمانى رخ داد كه مخاطبان سینما رو به افول و كاهش بودند. سال 1946، اوج حضور هفتگى مردم در سینماها بود و پس از آن، حضور مردم رو به كاهش نهاد، آنچنان كه در اوایل دهه 60 به نصف میزان آن در دوران طلایى جنگ جهانى دوم رسید.
توجیه اصلى این است كه هنگامى كه بعد از جنگ جهانى دوم تلویزیون شروع به پخش برنامه كرد، سینماروها در خانه ماندند و جذب برنامه هاى مجانى تلویزیون شدند (كه پول آنها از طریق آگهى داده مى شد). به ناگهان، سینما رفتن تبدیل به تفریح شبانه و پُرخرجى شد.
اما این «تحلیلِ مبتنى بر جایگزینى» فراموش مى كند كه در اكثر بخشهاى ایالات متحده، امواج تلویزیونى تا مدتها بعد از ركود سینما قابل دریافت نبود. در اواخر دهه 40 و اوایل دهه 50، فقط %31 از مردم تلویزیون داشتند، اما دقیقاً در همان زمان بود كه میلیونها نفر سینما رفتن را ترك كردند. بعد از جنگ جهانى دوم، شیفتگان و سینماروهاى باسابقه در امریكا دست به كارهاى جدیدى زدند: تشكیل خانواده، یافتن خانه هاى بهتر در حومه هاى شهر، خریدن ماشین، یخچال و جورابهاى نایلونى كه در زمان جنگ وجود نداشت. بنابراین، احتمالاً حومه نشینى و ازدیاد جمعیت (و هزینه هاى خانوادگى) بود كه باعث شد كاهشى در مخاطبان سینما در ایالات متحده پیش بیاید.
در طول دهه 50 و 60 صنعت فیلم خود را با شرایط جدید وفق داد. این كار ابتدا توسط «اتو سینما» و سپس توسط ایجاد سینما در اماكن خرید انجام شد. در متن این شبكه یا بازار جدید، هالیوود هم با توسعه تصاویر رنگى و «پرده عریض»، محصولات خود را از برنامه هاى سیاه و سفید تلویزیون متمایز ساخت. این عوامل هالیوود را تغییر داد. پیش بینى مى شد كه از اوایل دهه 50 كه امریكاییها در هر خانه تلویزیون داشتند، هالیوود قدرت خود را از دست بدهد. اما مسأله این گونه نبود، چون صنعت هالیوود خود را با تغییرات وفق داده و از تغییر اوضاع به نفع خود سود جسته بود.
اینطور به نظر می رسد که حركت به سوى فیلم سازى مستقل، نشانگر وجه جدیدى از تولیدات هالیوود بود. اینك تهیه كنندگان مستقل انبوهى از ستاره ها و داستانها و ارزشهاى تولیدى خود را در قالب فیلمهاى بلندى سر هم مى كردند كه توسط یك استودیو پخش مى شد. در این شكل جدید، تولید مستقل، استودیوها را قادر ساخت تا با هزینه كمترى سهم تولید فیلم خود را بالا ببرند. عاملان سرهم بندى كردن فیلمها مى آمدند و مى رفتند، ولى استودیوها همچنان قدرتمند مى ماندند. بدون موافقت استودیو، هیچ فیلم جنجالى ساخته نمى شد. اما در همان زمانى كه هالیوود از فیلمهاى جنجالى براى متمایز كردن خود از تلویزیون استفاده مى كرد، صنعت فیلم نیز با تلویزیون آشتى كرد. این كار با ساختن فیلم براى تلویزیون آغاز شد و سپس تا حد ساخت سریالهاى تلویزیونى و روایت سینمایى آثار ادبى گسترش یافت.
ادامه دارد...
التماس دعا ...
S
برچسب: نویسنده: سید اکبر حسینی تاريخ: شنبه 25 خرداد 1387 ساعت: 23:49
نتیجه ارادت به اهلبیت علیهم السلام
یكى از خصوصیات بارز اخلاقى آیة الله مرعشی نجفی، علاقه و اظهار ارادت و توسل و تضرع شدید نسبت به ائمه معصومین علیهم السلام بود. ایشان مى فرمودند از روزى كه خودم روى پاى خودم ایستادم، هرگاه لباس نوى مى دوختم، نخستین بار مى بردم در حرمهاى ائمه علیهم السلام و با مالیدن به ضریح، آن را متبرك نموده، بعد از آن
استفاده مى كردم. ساختمان كتابخانه، مدرسه، حسینیه و یا هر ساختمانى كه مستقیم زیر نظر ایشان ساخته مى شد، وقتى گودبردارى مى كردند، ایشان مقدارى از تربت سید الشهدا علیهم السلام را در پى هاى آن مى ریختند و مى فرمودند با این تربت من اینجا را بیمه مى كنم. در مجالس روضه خوانى هر كجا نام مبارك ائمه معصومین علیهم السلام برده مى شد، ایشان واقعا بى اختیار اشك مى ریختند و آن زمان كه حالشان مساعد بود، به طور ناشناس شبهاى عاشورا كرارا در میان جمعیت عزادار مى رفتند و به سینه زنى مى پرداختند و مى فرمودند من با این سینه زنى خودم را در طول سال بیمه مى كنم .
روضه خوانى هر كجا نام مبارك ائمه معصومین علیهم السلام برده مى شد، ایشان واقعا بى اختیار اشك مى ریختند و آن زمان كه حالشان مساعد بود، به طور ناشناس شبهاى عاشورا كرارا در میان جمعیت عزادار مى رفتند و به سینه زنى مى پرداختند و مى فرمودند من با این سینه زنى خودم را در طول سال بیمه مى كنم .
همچنین مى فرمودند من در این مدتى كه در قم هستم، هر گاه مشكلى داشتم مى رفتم حرم مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام و چند ساعت در آنجا دخیل مى شدم و معمولا گره گشایى مى شد. ایشان از روى عشق و علاقه خاصى كه به ائمه معصومین علیهم السلام داشتند؛ سعى مى كردند خودشان را خادم ائمه اطهار علیهم السلام بدانند. لذا داراى چندین حكم افتخارى در حرمهاى مشاهد مشرفه شامل منصب تدریس و خدمت افتخارى در حرم مطهر فاطمه معصومه علیهاالسلام در قم، منصب خدمت افتخارى در حرم حضرت ثامن الحجج علیه السلام، منصب تدریس و خدمت افتخارى در حرم سیدالشهدا علیه السلام در كربلا، منصب تدریس و نقابت سادات و خدمت افتخارى در حرم حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام منصب خدمت افتخارى در حرم احمد بن الامام موسى بن جعفر علیهماالسلام معروف به شاه چراغ در شیراز، منصب خدمت افتخارى در حرم حضرت عبد العظیم حسنى در شهر رى، منصب خدمت افتخارى در بقعه سید جلال الدین اشرف از احفاد امام موسى بن جعفر علیهماالسلام در آستانه اشرفیه گیلان، و منصب خدمت افتخارى در حرم على بن الامام محمدباقر علیه السلام در مشهد اردهال كاشان بودند. لذا همیشه در پایان دست نوشته هایشان مرقوم مى فرمودند: «خادم علوم آل محمد صلی الله علیه و آله»،«خادم اهلبیت عصمت و طهارت. »
آیة الله مرعشی مى فرمودند من در این مدتى كه در قم هستم، هر گاه مشكلى داشتم مى رفتم حرم مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام و چند ساعت در آنجا دخیل مى شدم و معمولا گره گشایى مى شد.
مرحوم والد با وجود كسالتهایى كه داشتند و با وجود كهولت سن، در سن 96 سالگى هیچ گاه از خدمت به مردم غفلت نمى نمودند و همین اواخر عمر و حتى در همین سال آخر، روزى یك مرتبه مى رفتند در حرم مطهر و آنجا درس مى دادند. هر چه از آقا خواهش مى شد که آقا شما این درس را در منزل برگزار كنید، نمى پذیرفتند و حتى ایشان همیشه با تاكسى به حرم مشرف مى شدند. در اواخر به ایشان عرض شد آقا یك اتومبیل پیكان را الآن بسیارى از مردم دارند و اگر شما بخواهید سوار شوید مساله اى نیست.
ایشان مى فرمودند:«مى دانم، ولى من روزى دو سه ساعت بیشتر با ماشین كار ندارم، براى چه یك ماشین و یك راننده را اسیر كنم؟ من زمانى سوار اتومبیل شخصى مى شوم كه همه بتوانند از آن استفاده كنند.»
منبع:
فقهای نامدار شیعه، عبدالرحیم عقیقی بخشایشي
برچسب: نویسنده: سید اکبر حسینی تاريخ: شنبه 25 خرداد 1387 ساعت: 3:30
هوای تو
در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم
عاشق شدن چه سود كه نبينم رخ مهت
با عقل ، آب عشق به یک جو نمی رود
بیچاره من که ساخته از آب و آتشم
دیشب سرم به سجاده وصال ، و باز
صبح است و سیل خون نشسته به سجاده ام
پروانه را شکایتی از جور شمع نیست
عمری است در هوای تو می سوزم و از فراغ
برچسب: نویسنده: سید اکبر حسینی تاريخ: شنبه 25 خرداد 1387 ساعت: 2:55